قدری آهسته...دلم پشت غزل جاماندهدلِ حساس ،دلِ خسته ،دلِ واماندهمی دوی تند ،جوانی و ندارد نفسیدلِ از تاب و تب افتاده و تنها ماندهجریان داری و تقدیر و قضا یار توانددل من ماهیِ دور از لب دریا ماندهروبروی تو درِ باغ خدا بازاست و ...دل من دردل خشکیده ی صحرا ماندهقدری آهسته که دیدار تو حتی از دوردردلم آتش عشقی ست که برپا ماندهقدراین یک غزل ای کاش کنارم باشیمی روی...سخت نگیر...سهم تو- فردا-مانده..❤️࿐ྀུ༅࿇༅═شاعر؟؟؟؟؟
برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 15:15
شرط بسته است صبا، روسریت راببرددزدکی دامن نیلوفریت را ببردآفتاب آمده تا برلب بامت هشدار!تاکه آن خنده ی همچون پریت راببردنازنین دلبرکم ! با دل من ناز نکنآمده سربدهد، دلبریت راببردکاش باران بزند، بغض دلم وا بشودیا خدا لطف کند، کافریت را ببردکاش امشب سند مرگ من امضا بشود!یا اجل آن نگه سرسریت راببرد...به خدا خسته شدم بس که به پایت ماندممرده شو، طایفه ی مادریت راببردبادها پرسه زنان تشنهی عطرتن توشرط بسته است صبا رو سریت راببرد#مختار_فیلی_آل_گودرز☘️☘️☀️با احترام دعوتید به میهمانی غزل و هنر در کانال
برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 15:15
کِی شود ؟ شانه ی تو ! شانه شود خنده ات ، منظره ی دیده ی پروانه شود کِی شود ؟ نامِ مرا حک بکنی در غزلی غزلی سهمِ نوای دل دیوانه شود می شود ؟ رو سریِ آبی تو ! باد بَرد مستی ام ، با تو در این گوشه ی میخانه شود " می شود " من به یقینم ، دو صد بوسه تو را آن درخت پُشتیِ پشتِ در آن خانه شود بگذار ! دست در آن جنگل گیسو بچمد راهِ پُر پیچ و خمش ، عشرتِ مردانه شود سفری گشته کنارت ، که تکرار نشد بِگُذار فرصتی باز ، نوبتِ جانانه شود شبِ دلتنگی تو رنگِ سیاه داد به دل
برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 15:15
برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 15:15